نام مبارك مهدىعليه السلام
در مجموعه سخنان حضرت علىعليه السلام با روشهاى مختلفى از نام مبارك امام زمانعليه السلام ياد مىشود. در يك مورد تصريح به نام آن حضرت غير جايز دانسته شده است. در مورد ديگر از آن با اشاره سخن به ميان مىآيد و بالاخره در مورد ديگر به صراحت نام مخصوص بيان مىشود.
- ...عن جابر بن يزيد الجعفى قال: سمعت ابا جعفرعليه السلام يقول: سأل عمر اميرالمؤمنينعليه السلام عن المهدىّ فقال: يا ابن ابى طالب اخبرنى عن المهدىّ ما اسمُهُ؟ قالعليه السلام : امّا اسمُهُ فلا، انّ حبيبى و خليلى عَهِدَ اِلىَّ ان لا اُحدِّث باسمِهِ حتّى يبعثه اللَّه عزّوجلّ و هو ممّا استودع اللَّه عزّوجلّ رسوله فى علمه.
جابربن يزيد جعفى مىگويد: از امام باقرعليه السلام شنيدم كه مىفرمود: روزى عمر بن خطاب به اميرالمؤمنينعليه السلام گفت: اى پسر ابوطالب! نام مهدى چيست؟ آنرا براى من بيان كن.
علىعليه السلام فرمود: اسم اورا نمىگويم، چون حبيب و خليل من )رسول اكرم صلى الله عليه و آله ( با من عهد كرده است اسم او را براى كسى بيان نكنم تا اينكه خداوند وى را مبعوث و ظاهر گرداند و اين از امورى است كه خداوند عزّوجلّ علم آن را نزد پيامبرش امانت و وديعه نهاده است.
- ...عن على بن ابيطالبعليه السلام قال: المهدىُّ مولِدُهُ بالمدينة من اهل بيت النبىُّ اسمُهُ اسم نبىٍّ... على بن ابيطالبعليه السلام فرمودند: مهدى در مدينه به دنيا مىآيد. او از اهل بيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است. و هم اسم با يكى از پيامبران است...
در يكى از اشعار منسوب به حضرت علىعليه السلام در اين باره آمده است:
فثم يقوم القائم الحق منكمو بالحق ياتيكم و بالحق ّ يعمل
سمىُّ نبى ّ اللّه نفسى فدائه فلا تخذلوه يا بنىّ و عجّلوا سپس آن قيام كننده بر حق، از ميان شما قيام خواهد كرد. او حق را خواهد آورد و به آن عمل خواهد كرد.
جانم فداى او كه همنام رسول خداصلى الله عليه و آله است. اى فرزندان من! به يارى او بشتابيد، مبادا او را بى يار و ياور رها سازيد.
- عن علىعليه السلام قال: اسم المهدىُّ محمد حضرت علىعليه السلام فرمود: اسم حضرت مهدىعليه السلام محمد است.
كویر غیبت

چنین باید گفت كه روزگار غیبت ؛ دوران ظلمت و محرومیّت است ، بر تمام آنهائى كه امام (علیه السلام) از آنان غائب است و یا آنكه بهتر بگوئیم اینان از او مهجورند .
اگر نیكو بنگریم و تا حدّى بیندیشیم و عظمت نعمت حضور امام (علیه السلام) را تا حدّى بیابیم ؛ خواهیم فهمید كه دوران غیبت چه دوران رنجبار و طاقت فرسائیست و حضرت امام رضا (علیه السلام)از آن دوران و مؤمنان در آن زمان چنین یاد مى فرمایند : وكم من مؤمن متأسّف حیران حزین عند فقد الماء المعین .(1) چه بسیار مؤمن دل سوخته اى كه در فقدان آب گوارا در حیرت و حزن به سر مى برد .
آن حضرت چه زیبا محرومیّت زمان مستورى را به تصویر مى كشد كه مؤمنان چون تشنگانى كه از جرعه اى آب گوارا منع مى شوند در پنجه حرمان بسر خواهند برد ، آن آبى كه براى همگان است و ضروریترین مادّه حیات ، و به راستى امام زمان ارواحنا فداه چنین است و دوران غیبت نیز چنان .
پس چه خواهد كرد پروانه در غیبت شمع و چه سازد آن پر سوخته در فراق شعله عشق ، و چگونه صحبتِ گل را به فراموشى سپارد و بلبل چگونه شور سر دهد و آن گمشده تاریك سراى غیبت ؛ راه از كه جوید و در كدامین منزل آرام گیرد .
آنانكه در محضر نور نشسته اند حال و هواى تاریكى را مى دانند و آنها كه لذّت حضور را چشیده اند طعم تلخ هجران را درك مى كنند .
چه بسیار دل سوخته اى كه در فقدان آب گوارا در حیرت و حزن به سر مى برد
كوتاه سخن غیبت امام زمان علیه السلام دورى از تمام خوبیهاست ، و در پرده بودن تمام روشنائیهاست ، آرى ; شب سرد غیبت هنگامه به چاه افتادنهاست ، شب سرد غیبت گاه لرزیدنها و ترسیدنهاست ، شب سرد غیبت بحبوحه گریستنها و نالیدنهاست ، و شب سرد غیبت وقت بى خوابى و بى آسایشى است ، شب سرد غیبت زمان رنجورى پروانه هاست ، پروانه گانى كه در جستجوى نورند نه چون خفّاشان كور ...
شب سرد غیبت را نمى توان معنى كرد مگر در پگاه ظهور ، آنگاه كه به تماشاى سپیده دم مى نشینیم ، خواهیم گفت كه دیشب چه بود و چگونه گذشت .
عصر غیبت عصر محرومیّت از چشمه گواراى ولایت است و روزگار غیبت دوران پرده نشینى یار و محجوبى جمال و كمال اوست ، و باید گفت كه روزگار غیبت امام عصر (علیه السلام)هنگامه دورى از چشمه سار معرفتش و زلال هدایتش ، دوران مستورى او با تمام صفات زیبایش ، همان گونه كه خود در پرده غیبت نشسته است و مردمان محروم، از دیدار اویند ، صفات حُسنایش نیز محجوبند ، و هر آنچه از تشعشع خُلق و خُوى او دیده مى شود از پس ابر سیاهى است كه بر چهره آفتاب، افتاده و تابشى است از میان روزنه هاى پرده هجران و چه زیباست آن لحظه كه این پرده برافتد و ( وَأَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها )(2) معنى شود .
در عصر غیبت همانگونه كه صورت زیباى امام (علیه السلام) مستور است سیرت والاى او نیز محجوب ، مگر شعاعى از آن مَجلاىِ انوار الهى كه از روزنه اى مى تابد ، و باید که به تماشای رافت بیکران او نشست .
نشان دادن مهدی (عج) به اصحابش

کلینی با سند خود از ضوء بن علی عجلی، از مردی از اهل فارس که نامش را گفت، چنین نقل کرده است: به سامرا رفته و در خانه امام عسکری علیه السلام بودم. بی آنکه اجازه ورود خواسته باشم حضرت مرا فرا خواند. چون وارد شدم و سلام دادم به من فرمود: ای ابوفلان، حالت چه طور است؟ سپس فرمود: فلانی بنشین. سپس حال گروهی از زنان و مردان خانواده را پرسید، آنگاه فرمود: برای چه آمده ای؟
گفتم: علاقه دارم در خدمت شما باشم.
فرمود: پس در خانه بمان.
گوید: در خانه همراه خدمتکاران بودم، سپس برای خریدن نیازمندی های خانه از بازار، بیرون رفتم، وقتی امام در خانه مردان بود.بدون اجازه خدمتش وارد می شدم. یک روز که در خانه مردان بود به حضورش رسیدم. در خانه حرکتی شنیدم. مرا صدا کرد: همان جا باش و تکان نخور. جرأت نکردم که بیرون روم یا وارد شوم. کنیزی بیرون آمد که همراهش چیزی پوشانده شده بود. سپس صدایم کرد: وارد شو. وارد شدم. کنیز را صدا کرد، او هم بازگشت. به وی فرمود: پوشش آنچه را همراه توست کنار بزن. روی کودک سفید و زیبا را برایم گشود و روی شکم نوزاد را هم باز کرد. دیدم مو از سینه تا نافش روییده است. سبزه بود نه سیاه.
فرمود: این امام شماست. سپس به آن کنیز دستور داد که کودک را ببرد. پس از آن دیگر او را ندیدم، تا آنکه امام عسکری علیه السلام وفات یافت.
ضوء بن علی گوید: به آن مرد ایرانی گفتم: سن او را چه مقدار تخمین می زنی؟
گفت: دو سال.
عبدی گوید: به ضوء گفتم: تو چه قدر تخمین می زنی؟

گفت: چهارده سال. ابوعلی و ابو عبدالله گویند: ما 21 سال تخمین می زنیم.
صدوق با سند خود از ابوغانم خادم نقل می کند:
فرزندی برای امام عسکری علیه السلام به دنیا آمد، نامش را محمد گذاشت، در روز سوم او را به اصحاب خود نشان داد و فرمود: پس از من او امام شما و جانشین من بر شماست. اوست قائمی که گردن ها به انتظار او کشیده می شود، پس آنگاه که زمین پر ازظلم و بیداد شده باشدخروج می کند و آن را پر از عدل و داد می سازد.
کلینی با سند خود از محمد بن علی بن بلال نقل می کند که گفت:
دو سال پیش از رحلت امام عسکری علیه السلام نامه ای از سوی او به دستم رسید که مرا از جانشین پس از خودش آگاه می کرد. سه روز پس از رحلتش نیز نامه ای از او به دستم رسید که جانشین پس از خود را به من خبر می داد.
شیخ طوسی با سند خود از گروهی از شیعه، از جمله علی بن بلان، احمد بن هلال، محمد بن معاویه، حسن بن ایوب در حدیثی طولانی و مشهور نقل می کند که همه اینان گفته اند:
در حضور حضرت امام حسن عسکری علیه السلام گرد آمده بودیم و از امام پس از او می پرسیدیم.
در آن مجلس چهل نفر حضور داشتند. عثمان بن سعید عمری برخاست و عرض کرد: ای پسر پیامبر می خواهم از چیزی بپرسم که تو از من به آن داناتری. فرمود: بنشین، عثمان.
حضرت با عصبانیت برخاست که بیرون برود، فرمود: کسی بیرون نرود.
هیچ کس از ما بیرون نرفت. مدتی گذشت. حضرت عسکری علیه السلام عثمان بن سعید را صدا کرد. وی روی دو پایش ایستاد. امام فرمود آیا خبر دهم که برای چه آمده اید؟
گفتند: آری. ای پسر پیامبر خدا.
فرمود: آمده اید تا از من درباره حجت پس از من بپرسید؟
گفتند: آری. در آن هنگام پسرکی که همچون پاره ماه و شبیه ترین مردم به امام عسکری علیه السلام بود پیدا شد. حضرت فرمود: امام شما پس از من و جانشین من بر شما اوست. از او فرمانبرداری کنید و پس از من دچار تفرقه نشوید که در دین های خود هلاک گردید. آگاه باشید، از امروز به بعد شما او را نمی بینید تا آنکه عمری از او به کمال رسد. هرچه را عثمان بن سعید می گوید از او بپذیرید و شنوای فرمانش باشید و سخن او را قبول کنید، که او جانشین امام شماست و امر به او بر می گردد.
ممنوعيت قيام در عصر غيبت ؟!
از جمله رواياتى كه براى مشروع نبودن تشكيل حكومت در عصر غيبت ، مورد استفاده واقع شده اند، رواياتى است كه به ظاهر قيام مسلحانه را پيش از ظهور مهدى عليه السلام منع مى كنند و تاكيد دارند كه اين گونه قيامها به ثمر نمى رسند. روايات ياد شده را شيخ حر عاملى در ((وسائل الشيعه )) و محدث نورى در ((مستدرك الوسائل )) گرد آورنده اند. براى پاسخ به شبهه فوق ، به دسته بندى روايات ياد شده مى پردازيم و از هر كدام نمونه اى نقل و سپس به نقد آن مى پردازيم :
1- برخى از اين روايات ، به طور عام ، هر نوع قيام و برافراشتن هر پرچمى را پيش از ظهور حضرت حجت عليه السلام محكوم مى كنند و پرچمدار آن را طاغوت مشرك معرفى مى كنند.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
(( كل رايه ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت يعبد من دون الله )).(28)
هر پرچمى پيش از قيام قائم بر افراشته شود، صاحب آن طاغوتى است كه در برابر خدا پرستش مى شود.
امام باقر مى فرمايد:
((هر پرچمى پيش از پرچم مهدى عليه السلام بلند شود، پرچمدار آن ظاغوت است .(29) ))
خصوصيات آن (ص ) چيست ؟
به طور كلى ، آرمان مزبور در ظرف انديشه دينى ، با شكلهاى ديگر آن در آيينه افكار غير دينى چه نسبت ، چه وجوه اشتراك و يا اختلافى دارد؟
و آيا با اقتباس از آن خصوصيات مى توان در ترسيم الگوى توسعه اسلامى ، كه نياز و عطش امروزين جامعه ماست برنامه اى هر چند ناقص فراهم آورد؟
براى پاسخ به پرسشهاى ياد شده ، ناچاريم كه نخست تصويرى دقيق از انديشه ((مدينه فاضله )) در قراءتهاى مختلف آن داشته باشيم . به همين منظور به تورق تاريخ انديشه انسانى پرداختيم تا تعينات مختلف اين انديشه را بازيابيم . در اين ميان ، به طور كلى با دو رويكرد مختلف نسبت به موضوع ياد شده برخورد مى كنيم ، رويكرد عصر جديد و رويكرد عصر قديم . با پى گيرى مشخصات دو شيوه تفكر ياد شده تا مرزهاى بحث ((توسعه و ديندارى )) سير كرده ايم تا از آن رهگذر، در پرتو آموزه هاى دينى (كه در خصوص مساءله ظهور وارد شده است ) برداشتى صحيح نسبت به پرسشهاى طرح شده بيابيم و به طور كلى ، مواضع مذهب را به عنوان يك امر آسمانى در برابر يك آرمان زمينى ، يعنى ، انديشه (ص ) بازيابيم و در همين مجال ، در آمدى نيز بر بحث ((الگوى توسعه اسلامى )) داشته باشيم .
(ص ) در دو نگاه
در بررسى موضوع مورد نظر نخست به بررسى دو رويكرد مختلف در تفسير و تعيين مدينه فاضله مى پردازيم يك رويكرد مربوط به تفكر قديم و دومين رويكرد مربوط به عصر جديد است . معيار ما در تقسيم به قديم و جديد، مقطع زمانى دوره رنسانس است . علت اين امر در قسمتهاى آينده روشن خواهد شد.
آن گونه كه صفحات بلند تاريخ مى نمايد و صاحب نظران نيز بر آن مهر تاءييد مى نهند رنسانس ، نقطه عطفى در دفتر تاريخ اروپا محسوب مى گردد دوره اى كه قالبها و چهارچوبهاى تفكر و انديشه قديم به تدريج فرو مى ريزد و تولد انديشه هاى نوين ، پديد آمدن انسان و تمدن جديدى را نويد مى دهد. در اين دوره بسيارى از معادلات فكرى گذشته تغيير مى كند و عرصه هاى مختل انديشه دستخوش دگرگونى و جابه جاييهاى بسيار مى گردد.
فلسفه ، ادبيات ، هنر، سياست ، علوم تجربى ، و انسانى و به طور كلى ، تمامى اتاقها و پستوهاى انديشه بشر، مشمول يك خانه تكانى عظيم مى گردد. ديدگاههاى انسان غربى نسبت به جهان انسان ، هستى ، خدا و كليه فرضهايى كه در نمايشنامه زندگى او نقشهاى اصلى را بر عهده دارند تغيير مى يابد و بر اين پايه ، كله لوازم آن انديشه ها نيز، راه دگرگونى در پيش مى گيرند اروپاى قرن بيستم ، كه ما امروز مشاهده مى كنيم در واقع فرزند و رشد يافته آن تولد دوباره است و براى دستيابى به شناسه ها و نمايه هاى آن بايد صفحات تاريخى آن دوران را تورق كرد.
در ارتباط با تفاوت ميان نگرشهاى پيش از رنسانس و پس از آن سخنان بسيارى گفته شده كه در تبيين موضوع اين نوشتار يادآورى همه آن موارد لازم و ضرورى به نظر نمى رسد در اين مجال تنها به پاره اى از آن موارد مى پردازيم كه راهگشاى ما در بحث مورد نظر ماست .
شايد مهم ترين تفاوت دنياى قديم و جديد، در نحو نگرش آنان نسبت به ((انسان )) باشد. در تفكر پيشينيان انسان اگر چه در دايره توجه جاى دارد، اما در مركز آن خير انسان ديده مى شود اما به صورت كم رنگ مشكلات و نابسامانيهاى او نيز مورد ملاحظه قرار مى گيرد، اما انسان به عنوان مركز ثقل و محور مباحث مطرح نيست اين سخن به نظر بسيارى عجيب مى نمايد و اين به دليل آن ، است كه ما در دوره اى به سر مى بريم كه انسان حتى حتى در جامعه هاى غير غربى هم بيشتر مورد توجه و عنايت است و ضمير ناخودآگاه جامعه هاى كنونى با ((انسان محورى )) انس و الفت بيشترى يافته و تصور غير اين معنى براى نوع انديشه ها بسيار ثقيل مى نمايد امام حقيقت امر اين است كه در قرون اوليه تمدن بشر، انسان به دلايل بسيار هنوز، باور نگشته بود و ((انسان محورى )) و تفكر ((انسان مدار)) آن گونه كه پس از دوره رنسانس و در عصر جديد خود را مى نمايد تجلى نيافته بود. در تمدن جديد است كه انسان بر مسند توجه مى نشيند و محور هر نوع تفكر و انديشه اى مى گردد رفاه و آسايش او به عنوان پايانه هر تغييرى تلقى مى گردد و تمامى امكانات اعم از فكر و انديشه و علم و صنعت و هنر و ادب در خدمت به او گسيل مى شود.
دوره رنسانس ، دو ارمغان بسيار مهم به همراه آورد. نخست همين تفكر انسان مدار كه نطفه آن ، در آن زمان بر جاى داشته شد و در قرنهاى بعد، در جمع با ساير ارزشهاى پديد آمده نوين ، ثمراتى چون تمدن صنعتى و فراصنعتى را در پى آورد. و انديشه دوم ، انديشه استغناى از مذهب و ديندارى است كه در قسمتهاى آينده ، در مين نوشتار، به بررسى و نتيجه گيرى از آن در راستاى بحث مورد نظر خواهيم پرداخت .
اما در اين جا لازم مى دانم با توجه به نكته نخست كمى به تشريح مواضع انديشه وران پيش از دوره رنسانس و پس از آن در برابر موضوع با اهميت ((مدينه فاضله )) بپردازيم .
« در انتظار ظهور »
از آن هنگام،که آدم بر زمین آمد و سر بر خاک غم آورد و از درد فراق جنّت و فردوس بس نالید و اشک افشاند؛ من هم ذرّه ای بودم که از فرط فراغت ناله سر دادم.
در آن وقتی که قابیل ستمگر، تیغ بر هابیل پاک افکند و او را کشت؛ برای دیدن عدل تو ای عادل شمار لحظه ها آغاز کردم.
چون به غرس نخلها پرداخت نوح پاک طینت، چشم من دنبال کشتی نجاتت در افق های نه چندان دور غرق جستجو گردید.
در آن وقتی که ابراهیم تبر را با تمام قدرتش بر هر نشان شرک می کوبید؛ با هر ضربه اش از یک قفس آزاد گشتم، بال گستردم، چشیدم طعم آزادی. همان جا از دل و جان آرزو کردم که از زندان غیبت زودتر آزاد گردی.
در همان وقتی که عیسی مرده ای را زندگی بخشید، دلم پرواز کرد و رفت تا آنجا که دیدم؛ تو چگونه مردگان را زنده می سازی.
چون که موسی در مصاف ساحران افکند چوب دستیاش را؛ در افق دیدم که شمشیرت چه سان برچید ملک ظالمین را.
محمّد خاتم پیغمبران وقتی که قرآن را تلاوت کرد "نرید اَنَّ مُنَّ" را نوید دولتت دیدم.
صدای ناله ی زهرای اطهر چون فضای مهبط وحی خدا پر کرد و دست حیدر کرّار برای حفظ دین، تسليم بند دشمنان گردید به گوش دل شنیدم، دست های انتقامت اذن پیدا کرد تا دادش از آن بیدادگرها در ظهور خویش بستانی.
علی مرتضی "فزت و رب الکعبه" را چون گفت تیغ ذوالفقارش برق خود بلعید؛ در نیام خویشتن خوابید تا چون قبضه اش گیری شَرر بارد به جان دشمنان حق.
چون سبط اکبر مجتبّی نوشید آب کوزه مسموم را؛ از عمق آب کوزه ها من خود شنیدم این ندا:
مهدی بیا! مهدی بیا!
تیغی که در دست ستم، می ریخت ثارالله را؛ فریاد می کرد: ای خدا کی منتقم خواهد رسید؟ کی ظلم گردد ناپدید؟ کشتند دیوان خسروان. ظلمت سرا شد این جهان. امان از آن کسانی که گل نرگس نمی خواهند. گل نرگس لطافت دارد و پاکی؛ ولی آنها به دست و پای او زنجیر می بندند و مدّت های طولانی به زندانش می اندازند. گهی بر خوشه انگور، زهر مرگ می ریزند؛ نمی دانند که آن انگور هم، محو تماشای نگاه گرم نرگس هاست.
و اکنون هم، و اکنون هم، برای من، برای ما، فقط یک شاخه نرگس به جا مانده و بویش از وَرای سالها و قرن های دور مشام جانمان را محو خود کرده است و او مهدی است.
نگاهم را، به قلب آسمان زرد افکندم. دلم بی تاب و چشمان شبم بی خواب. گل نرگس نمی بینم و گلدان های خالی را درون خانه می چینم. ندارد بی گل نرگس صفا گلدان؛ ولی دارد نشان از دوری و حرمان. دل ما از همان آغاز خلقت، منتظر بوده است.
نمی دانیم آیا باغبانِ دل، دل ما را پر از آلاله خواهد کرد؟
نمی دانیم آیا تا زمان بازگشتش، شمع های جان ما پُر تاب خواهد سوخت؟
ولی هر سال قلب ما به وقت نیمه شعبان تپش های دگر دارد و با امید، نگاهش را به سمت درب خانه می نشاند و در تک ضربه هایش ناله امید می جوشد.
اگر چه سینه ها لبریز فریاد است و روح و جان ما، آلوده از ظلم است و بیداد؛ ولی دست دعامان رو به سمت آسمان رفته و روز جمعه دلهامان به سمت کعبه می چرخد؛ به این امید که قبل از رفتن خورشید از دروازه های شب، طلوع دیگری جان جهان را آذرین سازد.
خداوندا! ببین دستان ما خالی است. ببین دل های ما در انتظار عشق می سوزد.
تو را سوگند! بر یکتا گل نرگس، همین امسال را پایان وقت انتظار ما مقدّر کن. جهان را عطر آگین، با دم خورشید خاور کن.
خداوندا! اگر خواهی که روح ما از این اجساد بستانی؛ تو را سوگند، بر مردی، که میدانی ظهورش آرزوی آخرین ماست؛ به وقت مرگ او را بر سر بالین ما بفرست. به نزد قلب های ساکت و غمگین ما بفرست. اجازَت ده که ما دستش به جان گیریم و بر این سینه بیمار بگذاریم و دست دیگرش را روی چشم خسته و تب دار بگذاریم. با او از تمام لحظه های منتظر بودن، سخن گوییم. ز رنج ظلم های رفته بر این جان و تن گوییم و گرد کفش هایش را به اشک چشم برگیریم. نگاه واپسین را بر رخ ماهش بیندازیم؛ سپس عزم سفر گیریم.
بیا مهدی! بیا مهدی! که درد انتظار تو، فروغ دیده ها را کشت و آتش در درون سینه ها افروخت؛ از آن آتش، پر پروانه دل سوخت؛ سپس در اشک شمع عمر مدفون شد.
بیا مهدی! بیا مهدی! که تا پروانه جان گیرد؛ دو بال پر توان گیرد؛ کند پرواز را آغاز شود؛ محو نیاز و راز.
[بیا مهدی! که دلهامان دگر تاب و تحمّل را ز کف داده است (2)
[بیا، جان را فدا کردن برای یک نگاه تو، برای شیعیان راستین منتظَر، ساده است...] (2)
گرش را روی چشم خسته و تب دار بگذاریم. با او از تمام لحظه های منتظر بودن، سخن گوییم. ز رنج ظلم های رفته بر این جان و تن گوییم و گرد کفش هایش را به اشک چشم برگیریم. نگاه واپسین را بر رخ ماهش بیندازیم؛ سپس عزم سفر گیریم.
بیا مهدی! بیا مهدی! که درد انتظار تو، فروغ دیده ها را کشت و آتش در درون سینه ها افروخت؛ از آن آتش، پر پروانه دل سوخت؛ سپس در اشک شمع عمر مدفون شد.
بیا مهدی! بیا مهدی! که تا پروانه جان گیرد؛ دو بال پر توان گیرد؛ کند پرواز را آغاز شود؛ محو نیاز و راز.
[بیا مهدی! که دلهامان دگر تاب و تحمّل را ز کف داده است (2)
[بیا، جان را فدا کردن برای یک نگاه تو، برای شیعیان راستین منتظَر، ساده است...] (2)
نتیجه محبت به امام زمان(عج)

برای انتظار حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف)، باید پیمانه مودت خویش را از نور موالات و دوستی خاندان پاکیها (معصومان علیهم السلام) سرشار کرد.
«و ان تملا ... مودتی نور الموالاة لمحمد و آله.»(1)
زیرا در سایهسار فرهنگ «موالات» پاکان و پاکیها همه مفاسد دنیوی ما در حوزههای مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اصلاح میگردد:
«بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا.» (2)
واژه «موالات» دارای دو مفهوم است. این دو معنا، مانند دو رکن همراه با هم، معنابخش ماده «موالات»اند. واژگان «دوستی» و «پیروی» با هم، «موالات» را در ذهنها به تفسیر تصویر میکشند.
«موالات» به حکم باب «مفاعله»، امری است متقابل، یعنی ما شیعیان، خاندان اهلبیت را دوست میداریم و از آنان اطاعت میکنیم، و آنان نیز ما را دوست داشته و توسلات و تقاضاهای ما را اجابت کرده و ما را شفاعت میکنند.
سید ابن طاووس (رحمة الله) میگوید: سحرگاهی، در سرداب مقدس حضرت در سامره، نوای آن عزیز را شنیدم که مینالید و میفرمود: «اللهم! ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا، و بقیة طینتنا؛ پروردگارا! شیعیان ما، از پرتو انوار ما خلق شدند و از زیاده گل ما سرشته گردیدند. (3)
ابو ربیع شامی میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از عمر و بن اسحاق، حدیثی نقل شده که:دخل علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرای صفرة فی وجهه. قال: ما هذه الصفرة؟ فذکر وجعا به . فقال له علی علیه السلام، انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم، و نمرض لمرضکم، و ندعو لکم، فتدعون فنؤمن. قال عمرو: «قد عرفت ما قلت، و لکن کیف ندعو فتؤمن؟» فقال: «انا سواء علینا البادی و الحاضر.» فقال ابو عبدالله علیه السلام: «صدق عمرو .»(4)
فردی به حضور امیر مؤمنان رسید و حضرت، در صورت او، زردی مشاهده کرد. فرمود:
این زردی چیست؟ گفت که دردی دارد. حضرت فرمود: «ما، با شادی شما، شاد میشویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض میگردیم، و برای شما دعا میکنیم، پس شما هم دعا میکنید و ما آمین میگوییم.»
عمر و گوید: گفتم: «آنچه فرمودی، فهمیدم، اما چگونه بر دعای ما آمین میگویید؟
فرمود: «برای ما، مسافت دور و نزدیک فرقی ندارد.» امام صادق علیه السلام فرموند: «عمرو، راست گفت.»
به خوبی مشاهده میشود که موالات، دو طرفی است و از روایات استنباط میشود که آن امام عزیز، با محبت خروشان خود، به شعیان خود نظر دارد. مگر نه آن است که یوسف گمشده، «رحمت موصوله» (5) و مهر بی کران و رحمت پیوسته الهی است .
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«خداوند، رحمت کند بندهای که ما را نزد مردم محبوب کند و ما را در معرض دشمنی و کینهتوزی آنان قرار ندهد. همانا، به خدا سوگند، اگر سخنان زیبای ما را برای مردم روایت میکردند، به سبب آن، عزیزتر میشدند و هیچ کس نمیتوانست بر آنان وصلهای بچسباند، ولی یکی از آنان کلمهای را میشنود، پس ده کلمه از پیش خود بر آن میافزاید.» (6)
آری پیمانه مودت و دوستی را باید از نور موالات محمد و آل محمد، سرشار و سرریز کرده که اجر زحمات رسول و پاداش رسالت آن سترگ است همچنان که در آیه چنین آمده است: «لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی»(7)؛ برای رسالتم هیچ اجر و مزدی از شما نمیخواهم مگر دوستی اهل بیتم و در آیه دیگر چنین آمده که: «و ما اسالکم من اجر فهو لکم»(8)؛ سود و ثمره این محبت و علاقه، به خود ما باز میگردد و ما را به پاکان و پاکیها وصل میکند و به اوج و رفعت میکشاند و اینگونه است که «فائز» میشویم: «فاز الفائزون» بولایتکم (9) در سایه ولایت پاکان است که رستگاران، به رستگاری دست یافتهاند و از «ذلت خوض و فرو رفتن» به «عزت فوز و سر بر کشیدن» نائل گشتهاند . در آیهای دیگر میخوانیم:
«ما اسالکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا» (10)؛ فقط، از کسانی که بخواهند راه را بیابند و حرکت کنند، رسول، مزد رسالت را میخواهد. در دعای ندبه نیز آمده است:
«فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک» (11)؛ همانا تنها، این خاندان راه به سوی خدا هستند و طریقه کسب رضوان اویند.
در سه آیه یاد شده سخن از آن است که اجر و پاداش رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله:
الف) مودت امت
ب) آن اجر، برای خودتان است
ج) آن اجر، فقط از آن کسی است که خواسته باشد راه یابد.
این عاطفه سرشار است که میتواند به گامهای ما، توان دهد و آن را در «سبیل» و راه خدا همراه با ثبات و استواری، به حرکت و جریان بیندازد، و با این محبت به حجت خدا است که با تمام وجود، نجوا میکنیم:
«السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک» (12)؛ تو ای حجت خدا! - تنها راه هستی و من، سرشار از عشق تو هستم و با تو آغاز میکنم و با تو ادامه میدهم و تنها، تو، شفیع و همراه من، در آغاز و در ادامه هستی. (13)
راستی، کبوتر دل من، در کدامین آسمان باید پرواز کند و در کدامین آستان باید آشیانه گزیند؟ جز آسمان پاکیها که راه نجات و سعادت و رشد مرا به همراه دارد و آستان پاکان، که پناهی مهربان و دل سوز، راهی هست؟
تو، آگاه به تمامی راه هستی و آزاد از تمامی جاذبهها؛ تو، خلق را برای خدا میخواهی و در جهت او به حرکت میداری و آنان را به قلههای «قرب» و «رضوان» رهنمون میسازی. (14)
پینوشتها:
1- فرازی از دعای زیارت آل یس .
2- فرازی از زیارت جامعه كبیره .
3- الصحیفة المبارکة المهدیه، ص 291 (نقل از مهر بیکران)
4- بصائر الدرجات، جزء 5، ب 16، (نقل از مهر بیکران)
5- فرازی از زیارت جامعه کبیره .
6- الروضة من الکافی، ص 229، ح 293 (نقل از مکیال، ج 2، ص 221 .)
7- شوری، 23 .
8- سبا، 47 .
9- فرازی از زیارت جامعه کبیره .
10- فرقان: 57 .
11- فرازی از دعای ندبه .
12- فرازی از دعای صاحب الامر .
13- فمعکم معکم لامع غیرکم (فرازی از زیارت جامعه کبیره)
14- اریدکم لله (نهج البلاغه، خ 136) .
برگرفته از مجله انتظار، ش 5 (با دخل و تصرف)
نقش زنان در حكومت حضرت ولى عصر (ع)
چگونه خواهد بود؟
بعثت پیامبر اكرم (ص) و گسترش اسلام، علاوه بر تحولات عظیمى كه در دنیا از آن زمان تاكنون ایجاد نموده است، مقام و منزلت و نقش زن در خانواده و جامعه را وارد مرحلهاى جدید نمود به گونهاى كه با قبل از آن به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.
در دوران قبل از اسلام، در جوامع مختلف به زن تنها به عنوان وسیلهاى براى دفع و اشباع شهوات مرد، كار در منزل، تولید مثل، شیردهى و كارگرى بى اراده و اختیار در منزل نگریسته و هیچ گونه حقوق انسانى براى او قایل نبودند و ... كه با انتقال به یكدیگر، در نهایت به عنوان ارث، كارگرى براى خانه وارث مىگشت. در برخى موارد هم، چشم نگشوده، در زیر خاك پنهانش مىكردند، اما اسلام به زن بسان مرد، از نظر شخصیت و كرامت انسانى نگریست و نفقه و مهر او را بر عهده مرد نهاد و او را شریك زندگى او نمود كه نه تنها خود میراث مرد نیست، كه از او ارث هم مىبرد.
نمونه بارز آن، حضور دو بانوى نمونه اسلام حضرت زهرا و حضرت زینب علیهم السلام در عرصههاى مختلف خانوادگى و اجتماعى است.
ظهور و حكومت حضرت مهدى (عج) نیز بسان بعثت رسول (ص) تحولات عظیمى را در پى خواهد داشت و از جمله زن امروز را كه با آب و رنگى مدرنتر به دوران جاهلیت باز گردانده شده است، وارد مرحله جدیدى از كرامت و شخصیت خواهد نمود. حال كدام فعالیتها و مسئولیتهاى حكومتى در اختیار زنان لایق و كاردان قرار خواهد گرفت، امرى است كه تا شاهد آن نباشیم، قضاوت در مورد جزئیات آن مشكل است؛ زیرا دانش و آگاهى ما به وقایع و حوادث آن زمان، از راه مراجعه به آیات و روایات است و جزئیات این وقایع از طریق روایات به دست ما نرسیده است.
منبع: سایت اسلام کوئست، بااندکی تصرف
رابطه محبت به امام زمان(عج) و انتظار
انتظار، حالتي است نفساني که آمادگي براي آنچه انتظارش را ميکشيم، از آن بر ميآيد. ضد انتظار، ياس و نااميدي است. هر قدر که انتظار، شديدتر باشد، آمادگي و مهيا شدن قويتر خواهد بود. همانطور كه اگر مسافري داشته باشي که در انتظار مقدمش به سر ميبري؛ هر چه هنگام آمدنش نزديکتر شود، مهيا شدنت، فزوني مييابد، بلکه از شدت انتظار چه بسا خواب از ديدگانت ربوده ميشود.
همانطور که «مراتب انتظار»، از اين جهت، متفاوت است، «از جهت محبت» نسبت به کسي که در انتظارش هستي نيز مراتبش، متفاوت ميشود. پس هر چه محبت، شديدتر و دوستي بيشتر باشد، مهيا شدن براي محبوب، زيادتر ميشود . (1)
انتظار، آماده باش و تحصيل آمادگيهاي لازم است براي آنچه که مورد نظر است، انتظار، آماده باشي در سايه صبر و مقاومت است. امام صادق عليه السلام فرموده است:
من دين الائمة انتظار الفرج بالصبر (2)؛ يکي از نشانههاي دين امامان، انتظار فرجي است که به صبر حاصل آيد.
عن الرضا، عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله:
«افضل اعمال امتي انتظار فرج الله عزوجل» (3) و «افضل اعمال امتي انتظار الفرج من الله عزوجل» (4)؛ امام رضا عليه السلام از رسول اکرم صلي الله عليه و آله نقل ميفرمايند که برترين اعمال امت من، انتظار فرج از ناحيه خداوند عزوجل است .
«انه سال عنه رجل: اي الاعمال احب الي الله عزوجل . قال: انتظار الفرج .» (5)
مردي از اميرالمؤمنين علي عليه السلام پرسيد: «کدامين اعمال، نزد خداوند عزوجل، محبوبتر است؟ حضرت فرمودند: «انتظار فرج.»
«قال امير المؤمنين عليه السلام: انتظروا الفرج ولا تياسوا من روح الله؛ فان احب الاعمال الي الله عزوجل انتظار الفرج»(6)؛ در همين باره، حضرت علي عليه السلام فرمودهاند: خود را آماده فرج سازيد و منتظر فرج باشيد و در اين مسير از خدا، نااميد و مايوس نگرديد؛ زيرا که محبوبترين «اعمال» نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج و کسب آمادگي براي فرج و حکومت مهدي عليه السلام است.»
در اين حديث، حضرت، از ياس و نااميدي، پرهيز ميدهند تا طولاني بودن غيبت و مشکلات آن دوران، توان را از منتظران نربايد و آنان را در صف منتظران پابرجا بدارد.
با توجه به اين روايات، معلوم ميشود که انتظار، تنها، يک «حالت روحي» نيست، بلکه احوال روحي جريان يافته و شکل گرفتهاي است که به اقدام و عمل ميانجامد. از همين رو است که «افضل الاعمال» و «احب الاعمال» فرمودهاند و آن، در سايه صبر و استقامت بايد باشد و به دور از هرگونه ياس و نااميدي .
آري، اينگونه انتظار و آمادگي را در دوران غيبت، مشق ياوران مهدي دانستهاند و آن را نصيب مهديياوران، شمردهاند. پيامبر اکرم به حضرت علي (عليهماالسلام) ميفرمايد:
يا علي: آگاه باش که بالاترين مردم، به لحاظ يقين؛ گروهي هستند که در آخر الزمان خواهند بود و با توجه به اين که پيامبر را درک نکردهاند و با او نبودهاند و حجت و امام هم، از آنان غايب بوده است، در عين حال، از روي نوشته بر کاغذ سفيد ايمان آوردهاند. (7)
در حديث ديگر ميفرمايند:
«افضل العبادة انتظار الفرج» (8)؛ برترين عبادت، انتظار فرج است. اميرالمؤمنين علي عليه السلام ميفرمايند: «افضل عبادة المؤمن انتظار فرج الله.» (9)
اينسان است که مهديياوران عصر غيبت، در شب ديجور و سختيها، ايمان گرانسنگ خويش را پايهگذاري ميکنند و ثابت قدم ميمانند و از برترين اعمال، با وجود سختتر بودنش، بهره مييابند؛ زيرا، «افضل الاعمال احمزها» (10)؛ برترين اعمال، سختترين آنها است.
در زمان غيبت، دشمنان، تمامي نقشهها و طراريهاي شيطاني خود را به ميدان ميآورند تا رهزني کنند و ايمان پيروان آن عزيز را نشانه روند. تنها کساني ميتوانند به دام آنان گرفتار نيايند که در سه حيطه «شناخت»، «عاطفه» و «رفتار»، آماده باشند؛ زيرا، اينها، سه حوزهي وجودي انسان را در بينش، و گرايش و عمل، شکل ميدهند .
امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه صد و پنجاه و هشتم سوره مبارکه انعام «آيات پروردگارت ظاهر گردد، براي کسي که از پيش ايمان نياورده باشد، يا با ايمانش، خيري حاصل نکرده باشد، ايمان آوردنش سودي ندارد» فرمود: «منظور از آن روز، هنگام خروج قائم منتظر از ما خاندان است.» (11)
از اينگونه روايات به دست ميآيد که وظايف دوران غيبت، بايد با ايمان و عمل خير، رقم بخورد و در غير اين صورت، هيچ فايدهاي نخواهد داشت .
در دوران غيبت، «ايمان و عمل» به کار آيد و آمادگي ميآفريند و منتظران را در حال آماده باش نگه ميدارد. اگر اين آمادگيها، در سه محور شناخت و عاطفه و رفتار نباشد، در وقت خروج و قيام حضرت، نه تنها سودي به همراه نخواهد داشت، بلکه از بعض روايات چنين به دست ميآيد که چه بسا اينگونه افراد، پس از ظهور، در گروه مخالفان و دشمنان قرار گيرند و عدهاي که شبيه به خورشيدپرستان و ماهپرستان بودهاند، از پيروان آن نازنين باشند. (12)
پينوشتها:
1- مکيال المکارم، ج 2، ص 235 و 236 .
2- بحار الانوار، ج 52، ص 122، ح 1 .
3- بحارالانوار، ج 52، ص 122، ح 1 .
4- همان، ص 128، ح 21 .
5- همان، ص 122، ح 3 .
6- همان، ص 123، ح 7 .
7- همان، ص 124، ح 12 .
8- همان، ح 11 .
9- همان، ص 131، ح 33 .
10- بحارالانوار، ج 70، ص 191، ج 82، ص 229 و ج 85، ص 332 و ج 78، ص 69 .
11- بحارالانوار، ج 52، ص 149، ح 76 .
12- الغيبة، نعماني، ص 424 .


